خرید بک لینک

من و آن حسرت بی حد ، من عاشقی مفرط
منم و صدای اندوه ، دو سه تا فرصت اندک
تویی و شادی انبوه ، تو و آن عشوه شیرین
تو و نجوای بهاری ، با ی دنیا زندگانی
من و تو چقدر غریبیم ، چه با شادی چه اندوه ، من و تو نمی توانیم ، که بگیریم آرزو را ، چه بخواهیم ، چه نخواهیم ، تو تو هستی و منم من

خودم

برچسب: نویسنده: کیان احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

منتظرم ماه به بالا رود ، طالع خورشید به سرما رود
نکته در اینجاست که در شام تار ، یار بود گرمی این روزگار

#خودم

برچسب: نویسنده: کیان احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

چشمان تو را دیدم ، با دقت و کنجکاوی

چیزی که در ان دیدم ، خود بودم و دنیایی

خودم

برچسب: نویسنده: کیان احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

روزگاری ما هم صفایی داشتیم ، عاشقی کردیم ، خدایی هم چه حالی داشتیمعشق بق بق کنان می آمدش بر پشت در بی اجازت وارد کنج اطاقی داشتیم آمده ، لبخند زده ، بی هیچ نشانشوق فرهاد و دلبری مثال لیلی هم ما داشتیم

برچسب: نویسنده: کیان احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

من و آن سیه دلی را ، که به بنده ها جفا کرد
نه که آن خدای رحمان که همو به ما نگاه کرد

خودم

برچسب: نویسنده: کیان احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

آمدم از کوچه تاریک و تنگ ، لب به خنده ، چشمهایم خیس و تر گفته بودی یک زمانی مر مرا ، وعده کن دیدار را تازه ز سر تو نمی دانستیم کز من نمانده هیچ قرارچون قراری را بخواهم بر پا کنم تنها و مستسالها رفت و

برچسب: نویسنده: کیان احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

هیچ نرفت و نرود از دل من صورت او...

مولانا

مگر آن روز که دیگر نبود ، دیده من در دو جهان

...!

برچسب: نویسنده: کیان احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

ای کاش که می شد زمین ، شیب خود و برعکس کرد
آب جاری جهت خود به مقصد وا می کرد

حیف این آب گهر بار که عین حیات حیات است
بی خودی ، بر لب آن دیو ستمگر تر می کرد

خودم

برچسب: نویسنده: کیان احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

ای دوست نظر کن ، دمی با دگران نیز گذر کنیا بر سرشان شور است ، یا بر دلشان نور استنور است که می بینی ، از رفتن آن گلها شور است که می خواهی ، بر برگ درخت پیرای دوست مباش غافل ، با گریه تو سودیهرگز نبرد

برچسب: نویسنده: کیان احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

گفته بودم که در پنجره را باز کنید ، باز نشد
به نسیم خنکی روح مرا شاد کنید ، شاد نشد

من و دل شب همه شب زار و پریشان تو ایم
آنقدر طعنه بر این روح پریشان زدی،آرام نشد
خواهد آمد روز دیگر ، با پلک زدن زود اید
نعره ات ، موی پریشان شده ات ، چون فکر من آمد به خیال دل فرسوده ات
هیچ تاثیری بر این عالم خواب رفته و بی خبر از کون و مکان ، کار نشد

شمس شیرازی

برچسب: نویسنده: کیان احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

صفحه بندی